تبليغاتX
د ل ت ن گ ی ه ا ی س پ ن ت ا
دوشنبه 10 بهمن1390
292
 

یه روزایی هست که دیگه توان حرف زدن ندارم. لبام فقط به دردِ رژ زدن میخوره و موهام به دردِ از بالا جمع کردن،سفت.اونقدی که تار مو سفیده بزنه بیرون. روزایی هست که از توضیح دادن بدم میاد. از توصیف خودم بدم میاد و فقط دیدن به درد می خوره. آره. اینکه فقط با دیدنِ آدما و کنارشون بودن بتونم باهاشون باشم. یه روزایی هست که دلم عجیب تنگ می‌شه برای مردِ آرومِ لبخند به لب. برای حرف نزدن،سوال نپرسیدن،انتظار نداشتن،توجه نکردن.برای نگاه کردن ... نگاهم کن ...

منو نببین،دیدن که کاری نداره.اگه میتونی نگاهم کن ...

 

 

دستم را بالش سر می‌کنم

خیال می‌کنم که دلداده‌ی خویشم

زیر ماه مه آلود

بوسون

 

چهارشنبه 5 بهمن1390
291
ا

اصن به این عکسای کنار وبلاگم توجه کردین؟

بیلبیلکُ که ببرین پایین،زیر آرشیو،عاشقشونم...

 

 

 

 

 

 

شنبه 1 بهمن1390
290
 

وقتی رضا یزدانی میخونه که:

ببار برایم

تو که هزاران چشمه ی جوشان

پشت

مردمک هایت

پنهان

کرده ای...

ببار برایم

اشکهایت

همان آب حیاتی ست

که خضر

نوشید و

هنوز

دربه در جاودانگیست

.

.

.

همین.

 

 

یکشنبه 18 دی1390
289
 

وقتی میگم که کاش به جای این امتحانای کوفتی پروژه داشتم...

وقتی میرم خوابگاه کنار بچه ها ،که یادم میاد یه روزی چقد دلم میخواست برم از این شهر و نرفتم.که دلبستگی های اینجام...آدمام...

 

خوبه که نرفتم...

.

.

.

 

 

یکشنبه 11 دی1390
287
 

این وقتا فک می کنم که یه جایی جا موندم. که یه جایی دلمو با دلِ یه زن غمگینِ بی‌حرف عوض کردن.

 

 

هزار سال دلم می‌خواست
با تنِ تنها
گریه کنم

هزار سال دلم می‌خواست
با منِ تنها
گریه کنم

هزار سال دلم می‌خواست
بروم صد پله پایین
تنها گریه کنم

بروم صد پله پایین
با دریا گریه کنم

دریا مرا بلد است …

وقتی‌ که گریه مرا از سر می‌گیرد
دریا ساکت می‌ماند و من
بلند بلند ترک برمی‌دارم …

«شهیار قنبری»

 

 

 

 

 

*دلتنگتم

 

جمعه 9 دی1390
286
 

وقتی می‌گویی خواب دیده ای که زبانت لال زبانت لال،او مرده است.پنهان می‌کنند ازت . مدام گریه می‌کنی و حالت بد است. کسی بهت می‌گوید تو گریه نکن مادر. در جواب می‌گویی که من گریه نکنم پس کی گریه کند؟

وقتی می‌گویم خواب دیده‌ام که او زمین‌گیر شده.حالش بد است و مدام جایش را کثیف می‌کند.مدام بالا می‌آورد و اصلن حرف هم نمی‌تواند بزند.آنوقت تو،مادر، می‌روی توی اتاقش و می گویی: اوف...چه بویی...اوف... و او ،بی‌صدا، فقط نگاهت می‌کند. با چشم‌هایی پر از درد .

وقتی صبح می‌گویی دوباره خواب دیده‌ای.گریه میکردی و ...

می‌ترسی.می‌ترسم.

 

برای این خانه مرثیه می‌خوانند...

 

 

 

سه شنبه 6 دی1390
285
 

گفتم خیابونای شب از پشت این اشکا چه بی‌رویا شدن.

نشنیدی که.

کسی بیاد آروم دست ببره تو گلوم،بکشه بیرون این بغضو.

 سکوت.سکوت.سکوت.چه درد گرفته دلم.

 

 

 

 

پنجشنبه 1 دی1390
284
 

پیرمردهایی که پهن شده اند جلوی آفتاب

ـ هنوز خیس اند؟

+ بله  خانوم. با والیوم شستیم شان. حالا حالا ها خشک نمی‌شوند

.

.

.

 تصحیح کردی:

پیرمردهایی که پهن شده اند جلوی آفتاب

ـ هنوز خیس اند؟

+  با والیوم شستیم شان خانوم. حالا حالا ها خشک نمی‌شوند

 

 

چهارشنبه 30 آذر1390
283
 

یلدا

به ستاره های پنهانت قسم

به صبح می رسانم این شب سیاه را

اگر لحظه ای

نگاهم کنی

بازمیگردانم روزهای رفته را

اگر لحظه ای

نگاهم کنی 

به بهار می رسانم این زمستان را        

اگر لحظه ای

نگاهم کنی

.

.

.

 اگر لحظه ای...

 

 

دوشنبه 21 آذر1390
282
 

معجزه‌ام باش


تابستانی گرم

که سرمای این زمستان بدیمن

مرا به یاد انالله ها و عزیزهای از دست‌رفته میاندازد


ذکری زیر لب

که این شهر بی‌‌رویا

مرا فاحشه‌ای می‌داند

که هر صبح

گناه کبیره‌اش را از یاد می‌برد


وصدای مرغان دریایی

وقتی

سوت کشتی

قلب مرا نشانه رفته‌است


معجزه‌ام باش

همچون چایی داغ

که مادر

هرشب برایم می‌ریزد

و خوب می‌دانم

شب مرا به روشنای روز خواهد رساند


 


 

masa  90/9/16


جمعه 18 آذر1390
281
 

رفتیم دریا . توفان یه سره پیش ماست . مامانش سیگار میکشه و باباش کلافه میشه و سر تو غر میزنه که چرا بهش سیگار میدی تو ؟

من ؟ خوبم ... وایمیستم کنار پنجره و تورو نگاه میکنم که داری برای توفان بادبادک دُرُس میکنی ...

نسیمُ نگاه میکنم که داره حرف میزنه با ح ...

خوبم ...

 

 

 

پنجشنبه 17 آذر1390
280
 

که ننوشتم اینجا از موهای کوتاهم . از تل مویی که خودم از کف آرایشگاه جارو کردم . زیاد بود .

از اینکه دیگه وقتی دوش میگیرم خیس نمیمونن موهام . زود خشک میشن . از اینکه هیچ حسی بهشون ندارم ... کاش کوتاهتر میکردم ...

 

خیلی بُر میخورم اینروزا .

 

 

دوشنبه 14 آذر1390
279
 

آره... دوربینم همراهمه. میدونم ... میدونم نمیشه عکس گرفت. هوا داره تاریک میشه. شلوغه. همه چه کلافه و عصبی ... من ؟ دارم میخندم !!! نسیم میخنده به من میگه کوفت نخند انقد فقط من و تو داریم میخندیما ! چیکارکنم آخه نگا کن این خانوم چادریه چجوری همه رو هل میده میره جلو ... آخه نگا کن جی جی چه جوری دستاشو وا کرده،که دستاش الان سپر ِ بَلا شدن و اینا...!

اولین باره اینجوری مینویسم اینجا ؟

 

بله ... با سلام ... بله بله ... خواهر ایشون هستم من ... چه شباهتی !!!

چای ترش میخورم ... آره... گل گاو زبونتونو بخورین شما!!! کیک روز ِ پازل نیست که اینجا ! خوب بهتر اصن ... دلم پازل نمیخواد!!!

اصن میخوام پونه رو ماچ کنم که اِنقد آشنا بودیم ما باهم و نمیدونستیمممممم؟؟؟

چه برقی داشت چشمهای همه مون . خوبه که بودی ...

تصور کن !! وایساده وسط خوابگاه دختران با دوتا دختر کنارش !!! چه همه خندیدیم...

 

هوم... خوبم ... امروزو دوست داشتم ...

 

دوستت دارم
و نمي‌خواهم
تو را
به آب و باد
به جزر و مد دريا
به ساعت‌هاي خورشيگرفتگي
ربط دهم
اهميتي نمي‌دهم
که ستاره‌شناسان
درباره اتفاقي که رخ مي‌دهد
چه مي‌گويند
در خطوط فنجان قهوه.
چشم‌هاي تو
تنها پيشگويي عالم هستند

*نزارقبانی

 

 

شنبه 12 آذر1390
278
 

دخترک

بیا تو این شبایی که شهرمونو غمین کردن ، بریم تو خیابونای خلوت سعدی.که میشه وسط خیابون راه رفت و فقط نگاه کرد ... بیا بریم ... انقد ِ دلتنگم ... دست تو بده من ...

 

 

 

 

 

دوشنبه 7 آذر1390
277
 

امروز ؟

هوم...یه چیزی شبیه همون وقتا ... دوست داشتنی ...آروم بودی بالاخره ...

 

 

خانه‌ام یک کلید بیش نداشت

به تو دادم

و سرگردان خیابان‌ها شدم

 

 

*مقربین

 

 

 

چهارشنبه 2 آذر1390
276
 

دیروز تولد خواهرکم بود . خواهرک ساکت ِ اینروزهام . خواهرکم با چشمهای شیشه ای همیشه نگران . خواهرکم که دستهاش وقتی بلرزد آوار میشود دنیا روی سرم . تولد خواهرک کم حرفم بود .

میخواهم بگویم اما بغض دارم .خسته ست .خسته ایم .

 

دوستت دارم

و به لمس سرانگشتانت بر سایه ی این زخم

دلخوشم

 

 

دوشنبه 30 آبان1390
275
 

باید دُرُس کنم . جمع و جور کنم . مگه نه ؟

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 30 آبان1390
274
 

بوی اونوقتارو میدم نسیم . بوی کله شقی و شبای تاریک ِ نُهِ شب . سرمو میبرم تو مقنعه ام و دیگه بیرون نمیارم .

 

 

 

 

 

بازگشتیم

با خاطراتی که بوی نم میدادند

بوی بارانی که خیسمان کرده بود و خشک نمیشدیم .

 

دوشنبه 30 آبان1390
273
 

آره ...

ترسی که برادر ِ مرگه .

باد بیاد منو ببره . باد بیاد منو با این بو ببره . کجاست اون برق چشمِ پر ِ اشتیاق.دلم تنگ شده . دلم تنگ شده . این باد ِ لعنتی منو با خودش ببره کاش . با تو اَم

میشنوی اصن ؟ میشنوی ؟

 

وایسم کنار ِ دریا . باد منو ببره . دستمو نگیریا

نگیر .

 

چهارشنبه 25 آبان1390
272
 

می خواستم بگم که چقد منو یادت رفته ...

می خواستم بگم منو ببین که چقد محو شدم واسه همه .حتی تو . آره تو . می خواستم بگم من خیلی وقته دیگه چیزایی رو میدم که خیلی وقتا  نمیگیرم . می خواستم بگم چقد دلم تنگ شده که ببینی منو . که مثل همه نشم واست .که شدم . که خیلی وقته .می خواستم بگم که چی میشد اگه همینجوری که هستم قبول میکردیم ، با همه ی نقص ها، نبودنای گهگاه که از یه انزوای کهنه میاد بیرون ، می خواستم بگم چقد دلم تنگ شده واسه یه وقتایی .می خواستم بگم می ترسم ...

این حرفا شاید فقط واسه همین لحظه ست و یه لحظه بعد هیچی نباشه تو مخم ... انقد که زود دلتنگت میشم ، انقد که بهت نیاز دارم و نیاز دارم و نیاز دارم ...

 

چقد بده که بالاخره باید توضیح بدم . که سکوت کردنام برات معنی نداره ...

 

 

 

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

Photography Icons